خلوتی با مولانا
بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلطافکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ایاز اکنون نگویی کین گهرچند میارزد بدین تاب و هنر
۲
گفت افزون زانچ تانم گفت منگفت اکنون زود خردش در شکن
۳
سنگها در آستین بودش شتابخرد کردش پیش او بود آن صواب
۴
ز اتفاق طالع با دولتشدست داد آن لحظه نادر حکمتش
صفحهٔ ۱ از ۶