خلوتی با سلطان ولد
بخش ۹۰ - در بیان آنکه عالم معنی چون آب است و صور چون کف و یخ که در فراق دریای معنی منجمد شده اند از این روی در و دیوار این عالم را جماد میگویند که یخ گرفته است و در او نرمی و روانی نیست، عاقل یخ را آب میبیند زیرا موقوف نظر آفتاب است که باز آب شود. عالم و صور اول معنی بودند و علم محض بیچون و چگونه، باز آخر چون آفتاب قیامت درتابد معنی شوند که کل شیئی یرجع الی اصله(و کل شیئی هالک و الا وجهه)
ولدنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هستی این جهان بود چون برفشرح این سر چو آفتاب شگرف
۲
گر یخ و برف کوه کوه بوداز تف آفتاب آب شود
۳
منجمد شد جهان چو این سو شدصورت و سوی گشت و بیسو شد
۴
علم بوده است عالم هستیبند آنجا بلندی وپستی
صفحهٔ ۱ از ۸