خلوتی با سلطان ولد
بخش ۱۰۵ - در بیان آنکه عالی همت آنکس است که بخدا مشغول شود و خود را فراموش نکند چنانکه خودی او نماند هستی حق هستی او شود چنانکه گوید «کی بود ما ز ما جدا مانده*من و تو رفته و خدا مانده» و دون همت آن کس است که بخودی خود مغرور شود و بدین قدر هستی قانع گردد. همچنانکه طفل خرد را اگر صد سراسب ببخشند شاد نشود و بمرغکی شادمان گردد و در تقریر آنکه عمر را بهائیست که اگر خانه های پر زر بدهی یک ساعت عمر نتوانی خریدن که الیواقیت تشتری بالمواقیت و المواقیت لاتشتری بالیواقیت. اینچنین عمر را بی عوض ضایع میکنی بنگر که در آخر چه حسرتها خواهی خوردن.
ولدنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کودک از مرغکی شود دلشادگنج عالم بود برش چون باد
۲
زان بود دایمش بمرغ نظرکه ندارد ز ذوق گنج خبر
۳
خوشی این جهان بود بدو دونپیش آن ذوق و عشرت بیچون
۴
وای آن کس که این بر آن بگزیدآخر کار دست خویش گزید
صفحهٔ ۱ از ۶