شعر را زندگی کن
خلوتی با سلطان ولد

بخش ۱۵۳ - در بیان آنکه حق تعالی پادشاهی است که بوزیر و امیر و حاجب و نایب و خدم و حشم محتاج نیست. جمع این همه بر خود جهت معاونت و یاری است و تعظیم یافتن. حق تعالی از این همه منزه است و مستغنی. حضرتش هم پادشاه است و هم وزیر و هم لشکر، آفتابی را که کمین بندۀ اوست این صفتهاست که هم پادشاه است و هم لشکر، لشکر او انوار اوست که بر آسمان و زمین تابان است و نباتات و حبوب و اشجار و اثمار و معادن نقره و زر را پرورش میدهد و سنگ را لعل میگرداند و صد هزار چیزهای دیگر که بوصف نیاید. بطریق اولی که خالق آفتاب را صدهزار چندین آفتاب باشد، بلکه آفتاب نیز صفتها از او دارد. و شرح این دراز است، العاقل یکفیه الاشاره

ولدنامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شمس رالشکرش نه نوروی استتاب چون خنجرش فتول فی است
۲
در چراغی چو هست این معنیکه همو مد ّ عاست هم دعوی
۳
پیش و پس او ویست و بالا اوبرگ و شاخ و درخت و خرما او
۴
پر از او آسمانها و زمینروشن از نور او یسار و یمین
صفحهٔ ۱ از ۲۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth