شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۵ - حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی می‌کرد

دفتر ششم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پاسبانی خفت و دزد اسباب بردرختها را زیر هر خاکی فشرد
۲
روز شد بیدار شد آن کارواندید رفته رخت و سیم و اشتران
۳
پس بدو گفتند ای حارس بگوکه چه شد این رخت و این اسباب کو
۴
گفت دزدان آمدند اندر نقابرختها بردند از پیشم شتاب
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth