شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۳۸ - داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه می‌ساخت و ساخته نمی‌شد و پذیرا نمی‌آمد

دفتر ششم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود کمپیری نودساله کلانپر تشنج روی و رنگش زعفران
۲
چون سر سفره رخ او توی تویلیک در وی بود مانده عشق شوی
۳
ریخت دندانهاش و مو چون شیر شدقد کمان و هر حسش تغییر شد
۴
عشق شوی و شهوت و حرصش تمامعشق صید و پاره‌پاره گشته دام
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth