خلوتی با فردوسی
بخش ۴ - پیران نزد رستم: گله از خون سیاوش و پیشنهاد آشتی، لاف شنگل و صفآرایی دو سپاه
داستان خاقان چین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همی رفت پیران پر از درد و بیمشد از کار رستم دلش به دو نیم
۲
بیامد بنزدیک ایران سپاهخروشید کای مهتر رزم خواه
۳
شنیدم کزین لشکر بی شمارمرا یاد کردی بهنگام کار
۴
خرامیدم از پیش آن انجمنبدین انجمن تا چه خواهی ز من
صفحهٔ ۱ از ۷۱