خلوتی با مولانا
بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره
دفتر ششم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پادشاهی مست اندر بزم خوشمیگذشت آن یک فقیهی بر درش
۲
کرد اشارت کش درین مجلس کشیدوان شراب لعل را با او چشید
۳
پس کشیدندش به شه بیاختیارشست در مجلس ترش چون زهر و مار
۴
عرضه کردش می نپذرفت او به خشماز شه و ساقی بگردانید چشم
صفحهٔ ۱ از ۱۷