خلوتی با مولانا
بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود
دفتر ششم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود یک میراثی مال و عقارجمله را خورد و بماند او عور و زار
۲
مال میراثی ندارد خود وفاچون بناکام از گذشته شد جدا
۳
او نداند قدر هم کآسان بیافتکو به کدّ و رنج و کسبش کم شتافت
۴
قدر جان زان میندانی ای فلانکه بدادت حق به بخشش رایگان
صفحهٔ ۱ از ۳