خلوتی با عینالقضات همدانی
فصل ۹۰
لوایح
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ابتدا عاشق بگفت و گوی درآید پس در جست و جوی آید پس دل از خود بکلی برگیرد و پروانه وار خواهد که در پیش او میرد یعنی اول ذاکر بود پس طالب شود پس عشق برو غالب شود اینجا ذکر هستی بود و طلب نیستی، درین مقام هستی راه بودو نیستی پیشگاه اما نه آن نیستی که محرومی نام اوست آن نیستی که همه هستیها غلام اوست اما بنسبتی دیگر و این مشهور است که هستی راه است و نیستی منزل چنانکه آن محقق دقیق النظر گفته است:
۲
دیدم اندر مدار کار آنگاهسرّهستی و نیستی ناگاه
۳
بود ما را یقین که عاشق رانیستی منزلست و هستی راه
۴
نیست جز نیستی ره عاشقناگه هستی بیامد از درگاه
صفحهٔ ۱ از ۲