خلوتی با عینالقضات همدانی
فصل ۱۰۰
لوایح
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
معشوق چون بهاستار عزّت محتجب بود و خود را بهکس ننماید بلکه کس را طاقت دیدار او از غایت ظهور او نبود درد عاشق بی درمان بود و محنتش بی پایان بود در شرح تعرف آورده است که چون محبوب در مکان نیاید و محب از مکان تجاوز نکند درد دل محب ابدی بود و اندوه جانش سرمدی بود چنانکه گفتهاند:
۲
معشوقه چو خورشید گزینی ای دلاو بر فلک و تو بر زمینی ای دل
۳
چون در برخود ورا به بینی ای دلسر بر زانو بسی نشینی ای دل
۴
وَحیدٌعَنِ الخُلّانِ فی کُلِّ بَلْدَةٍاِذا عَظُمَ الْمَطْلُوبُ قَلَّ المُساعِدُ
صفحهٔ ۱ از ۱