شعر را زندگی کن
خلوتی با عین‌القضات همدانی

فصل ۱۰۵

لوایح

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بحقیقت آنچه از معانی انسانی قابل عشق است همراز عالم معشوق و هم ملازم عتبۀ عزت معشوق است او را بعد نبود از فرط قرب و این سری غامض است مجدالدین طالب قَدَّسَ اللّهُ روُحَهُ گفته است:
۲
خواهم که مرا خود غم او خو باشدگر دست دهد غمش چه نیکو باشد
۳
هان ای دل بیدل غم او دربرگیرتا چشم زنی خود غم او او باشد
۴
ای برادر آن معنی که قابل عشق است از فرط قرب بخواب مبتلا نشود و او را بیداری چون محبوب لازمۀ وجود است بلکه او بمحض عنایت او در هودج شهودست اما در خواب آه و هزار آه جان خون گرفته چون مطالعۀ آینۀ صفای دل کند؟
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth