خلوتی با عینالقضات همدانی
فصل ۱۲۴
لوایح
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آنجا که حقیقت کارست معشوق را از عشق عاشق عارست زیرا که نه سودست و نه زیان اما عشق میکوشد تا عاشق را در نظر معشوق آرد و آنچه عشق وجود عاشق را هدف ناوک بلا سازد برای این معنی است که تا او را منظور معشوق کند و معشوق باشد که روی بدو آرد علی التعیین درین مقام فراق باختیار معشوق تمامتر بود و با نظامتر بود از وصال باختیار عاشق زیرا که در مقام اول عاشق منظور میشود ودر مقام دویم مهجور میشود و این سری بزرگ است درشناخت اختیار چون آیۀ یَخْلُقُ مایَشاءُ وَیختارُ دم درکش اگر وصال اختیار کند نوری نور و اگر فراق اختیار کند منظوری منظور لعمری اُنْظُرْ اِلَیْکَ.. اگر برای منظوری بودی خوش بودی:
۲
از هستی خود اگر گهی دور شویبر لشگر بیخودی تو منصور شوی
۳
ناظر نشوی اگر تو بر لشکر عشقاین بس باشد ترا که منظور شوی
صفحهٔ ۱ از ۱