خلوتی با محمد بن منور
بخش ۱
فصل دوم - در حالت وفاتِ شیخ
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آدینه بیست وهفتم ماه رجب سنة اربعین و اربعمائة:
۲
دردا کی همی روی بره باید کردوین مفرش عاشقی دوته باید کرد
۳
پس خواجه علیک را که از نشابور بود و مرید شیخ بود گفت بر پای باید خاست، علیک برخاست، گفت اکنون بنشابور باید رفت بسه روز و بسه روز مراجعت باید کرد و آنجا روی گر را سلام گویی و بگویی ایشان میگویند کی آن کرباس کی برای آخرت نهادۀ در کار ایشان کن. علیک هم در ساعت روی براه نهاد و مقصود حاصل کرد. شیخ این وصیتها بکرد در مجلس، پس هم در مجلس روی به خواجه عبدالکریم کرد و گفت در زندگانی شغل طهارت ماتو تیمار میداشتۀ در وفات هم ترا تیمار باید داشت. در غسل ما تقصیر مکن و با حسن یار باش و باخبر باش تا درآن دهشتی نیفتد و به شرایط و سنن قیام کنی کی ایشان محفوظند و اگر ترک سنتی رود باز نمایند. ستور زین کنید. چون اسب زین کردند برنشست و گرد میهنه میگشت و هرجایی کی خلوت کرده بود وداع میکرد. حسن مؤدب گفت کی من در رکاب شیخ میرفتم و میاندیشیدم کی بعد از وفات شیخ من خدمة چنین کنم و دلم با وام مشغول بود درین اندیشه بودم، شیخ عنان بازکشید و روی به من کرد و گفت، شعر:
۴
آیا بر جان ما ماهر چو بر شطرنج اهوازیچو ما را شاه مات آید ترا سپری شود بازی
صفحهٔ ۱ از ۵