شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجه عبدالله انصاری

بخش ۶۸ - عطاء سلیمان

طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از زهاد بصره است سید وقت. بیمار بود در آفتاب خفته بود، او را گفتند: چرا در سایه نمی‌آیی؟ گفت: می‌خواهم که با سایه آیم اما ترسم مرا گوید کی در راحت نفس خود، گام برگرفتی.
۲
شیخ الاسلام گفت: که سباع موصلی گوید: کی داود گفت :خداوندا! مرا گفتی دست و پای وروی بشوی خدمت را، کنون با صحبت می‌خوانی، دل من چه چیز بشوید؟ گفت: الهموم الاحزان تیمار و اندوه.
۳
شیخ الاسلام گفت: که درین طریق ازین منزل چاره نیست، و همه چیز از چون خویشتنی زاید، مگر شادی که از اندوه زاید. و گفت: این کار را بها نیست، یعنی صحبت صحبت حق را، اگر بودی آن بها، ناکامی و رنج بودی، وانشد:
۴
ان حزنی فیک حزن عجبولدته فیک امات الفرج
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth