شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

بخش ۲۵ - عارفی که در صحرا به سردی هوا دچار شده به طلب آتش سوی ده می‌دوید

اسرار الشهود

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عارفی می رفت یک روزی به راهبود صحرا و نبود آنجا پناه
۲
ابر پیدا گشت و باریدن گرفتجامه اش تر گشت و چاهیدن گرفت
۳
می دوید از دست باران آن چنانکه تو گویی کرد دشمن قصد جان
۴
چون در آن صحرا از آن سرما گذشتیک ده ویران بدید آن سوی دشت
صفحهٔ ۱ از ۱۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth