خلوتی با قائم مقام فراهانی
شمارهٔ ۱۳ - خطاب به فاضل خان گروسی
نامههای فارسی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خذا من نجدا مانا لقلبه. امروز از رسیدن این کاغذ بحمدالله رفع کسالت شد و حسن و شمایل قصیده ابن خیاط، جان و دل را بوجد و نشاط آورد خصوصاً این بیت:
۲
آغار اذا انست فی الحی انهحذارا علیه ان تکون لحبه
۳
معنی دوستی و دوستداری همین است، و هر که جز این باشد نه عاشقش خوانیم نه صادقش دانیم. بقول شیخ: کل مدع کذاب. یحئی خان روانه است؛ اغذ پر و پوچ بی حاصلی چندان باید نوشت که تلخه؛ جا بگندم تنگ کرده، حاصل زندگانی عالم صحبت احباب است، اگر حضور مقدور نشود، ناچار بغیاب و توسط قاصد و کتاب.
۴
آن سخن ها که میان من و آن غالیه زلفبه زیان بودی اکنون برسول است و پیام
صفحهٔ ۱ از ۳