خلوتی با قائم مقام فراهانی
شمارهٔ ۴۷ - ایضا به وقایع نگار از تبریز نوشته است
نامههای فارسی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مخدوم من:
۲
ای آن که مرا در همه عالممانند تو یک یار وفادار نباشد
۳
انشاالله تعالی همیشه بامراد خود باشید نه ملث بنده و جلایر که از مفارقت شما ناکامیم و نامراد. رقیمه رسید، الطاف نواب رکن الدوله را که شرح داده بودید، هرچه فکر میکنیم خدمتی بسزا بر نیامد از دستم؛ شاید از نتیجه عنایت ها و اعانت های شما باشد این جا میرزا صادق منشی را به احوال جوئی فرستادند تا تمهید مقدمات شما را تتمیم ذیل شود که بزرگ وکوچک و آقا ونوکر همه خود را رهین خجالت می دانند. ایچ آقاسی باشی را خوب نشد که در طهران ندیدید و خوب شد که در قزوین دیدی، بقاعده مالا یدرک کله. از این جا که بزرگ و کوچک و آقا و نوکر همه خود را رهین خجالت می دانند. ایچ آقاسی بای را خوب نشد که در طهران ندیدید و خوب شد که در قزوین دیدی، بقاعده مالا یدرک کله. از این جا میرزا صادق منشی را باحوال جوئی فرستادند تا تمهید مقدمات شما را تتمیم ذیل شود.
۴
اما سپهدار اگرچه مخلص را بفرمایشات شما کمال اعتماد است لکن، کاغذهای ولایت طورهای دیگر میرسد. ملک الکتاب بهتر از من خبر دارد. یکی از کاغذها را نزد اخوی میرزا موسی خان فرستادم، البته ملاحظه خواهید فرمودند قدری از فارس و عراق نالیده بودند بنظر نواب نایب السلطنة روحی فداه رسید بسیار تغییر فرمودند، اما دانسته باشید که نه نواب نایب السلطنة عرض های شما را بکسی بروز داده اند، نه بنده از فرمایشات شما بروز بکسی داده ام. ملاحظه فرمائید که باده فروشان از کجا شنید.
صفحهٔ ۱ از ۲