خلوتی با قائم مقام فراهانی
شمارهٔ ۱۰۶ - خطاب به میرزا ابوالقاسم همدانی
نامههای فارسی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مخدوم من، جان من، تیمور من، قاآن من: آرام چرا داری؟ پُرطالع و کمهمت مباش، گردن برافراز، توزُک بنویس، لشکر بکش، دشمن بکُش، آمادهٔ رزم شو، بایزید بشکن؛ قرایوسف تعاقب کن، دشت قبچاق برو، مرز خزر بتاز. این بیدینها را که تفلیس و گنجه گرفتهاند و صدرک و ککچه میخواهند، جای خود بنشان.
۲
اولا وقایعنگار را از سفارت بیهوده فارغ ساز، گنج قارون چیست؟ چرخ وارون کیست؟ از اینجا تا گاو و ماهی و از آنجا گاو و ماهی؛ هر قدر بالا و پایین برویم درهم و دینار و ثابت و سیارشان را بر یک کفهٔ میزان بگذاریم حاشا و کلا که با یک کنج از یک گنج تو هم سنگ شود. چرا با این طالع ادعای پادشاهی نمیکنی؟ عقلت منم ادعای خدایی کن، تخت و کرکس بخواه، تیر و ترکش ببند رو به بالا برو. علیآباد و ساری همسایه هستند. کل شیئی یرجع الی اصله. اگر مصر عالم عزیزی دارد تویی الیس لی ملک مصر بگو ریش و سبیل به عقدالآل بیارا، هامان بیار، طرح صرح ببند از لعلی اطلع الی آل موسی. بفرما استغفرالله با ایچ آقاسی برانداز، تلافی پارسال را از آن گیلانی در آر. اگر خسرو پرویز نیستی پس چه چیزی که مخدوم عزیزم به تعجیل صبا و سرعت شمال رو به آن طرف حامل گنج است و متحمل رنج. اگر من جای تو بودم به طالب آملی طاووس و حضرت ملانظر علی قانع میشدم. باربد و نکیسا کو؟ اثنی عشر الف قینه مغنیه کجاست؟ تار و ترانه بخواه، چنگ و چغانه بیار، کوه و صحرا و راه و بی راه عود و عنبر بسوز، رو و بربط بساز. کاتب فراهانی کیست، حسن خسروخانی چه کاره است/ عاشق شیرین شو، بی دل و بی دین باش. شابور بارمن بفرست، تمثال به گلبن بیاویز. عوانان چه سگند؟ رزم بهرام بجوی، خون بسطام بریز. تو کجا و توق کرمانشاه؟ مگر مداین خراب است، از عقبه بگذر، در تنگ را بگذار، سر میل را بردار. طاق بستان را بساز، آن شکسته دیگر را درست کن. اگر پیغمبر ص در عرب نیست اولادش در عجم هست و اینکه به تو نامه کرده و نصیحت فرستاده؛ نامه را بدر و نصیحت را مشنو، هر چه دلت خواهد بکن. امروز در قلمرو زر دست دست توست، قلمرو علیشکر نیست که ملوک الطوایف باشد، خودتی و خودت. وحده لاشریک له.
۳
جمشید و فریدونی، نه بابک اردوان؛ ای کاش در این گرسنگی میمردیم. دیروز بود که پای درخت بید و کنار نهر آب سهراب و رستم بود. تو سهراب یاد آن عهد بکن؛ شکر ولیعهد به جا آر.
۴
ان الانسان لیطغی ان ر آه استغنییا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم
صفحهٔ ۱ از ۳