خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیتو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟خندهٔ گل دردسر میآورد آزرده را
۲
ساغری خواهم دم آخر مگر همراه اوسوی تن باز آورم جان به لب آورده را
۳
نه همین بیسوز عشقَست، از هوس هم گرم نیستسینه تابوت است گویی زاهد دلمرده را
۴
کاغذ غمنامه را کردم حنایی از سرشکتا به یاد او دهم چشم به خون پرورده را
صفحهٔ ۱ از ۲