خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دنبال اشک افتادهام جویم دل آزرده رااز خون توان برداشت پی نخجیر پیکان خورده را
۲
با این رخ افروخته هر جا خرامان بگذریاز بادِ دامن میکنی روشن چراغ مرده را
۳
گر تُرک چشم رهزنت نشناخت قدر دل چه شد؟قیمت چه داند لشکری جنس به غارت برده را
۴
تاری ز زلف آن صنم در گردن ایمان فکنای شیخ تا پیدا کنی سررشتهٔ گم کرده را
صفحهٔ ۱ از ۳