خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن بلبلم که عقده دل دانه منستآبی که هست در قفسم آب آهنست
۲
طالع نگر که کشت امیدم ز آب سوختدر کشوری که برق هوادار خرمنست
۳
او را ز حال دیده حیران چه آگهیکی آفتاب را خبر از چشم روزنست
۴
در گلشن امید نچیدم اگر گلیاز وصل خار صد گل جا کم بدامنست
صفحهٔ ۱ از ۲