شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رودمی‌پرد چشمم به استقبال حیرت می‌رود
۲
کس به ذوق خویش ترک خانمان خود نکردخونم از بیداد مرهم از جراحت می‌رود
۳
تهنیت نوبر نکرد و گرد خوشحالی نگشتعید ما دایم به قربان مصیبت می‌رود
۴
گر به حشر از جور مه‌رویان شکایت سر کنمرنگ از رخسار خورشید قیامت می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth