خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بودکشتی باین گناه که بیدانه رام بود
۲
دیدم ز بیقراری خود در ره طلبآسایشی که قافله را از مقام بود
۳
بگذر ز نام و ننگ که رسوائی آوردپیوسته روسیاه نگین بهر نام بود
۴
در هند تیره بختی وارون است کارزان شهد لب همیشه دلم تلخکام بود
صفحهٔ ۱ از ۲