شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌امعکس تا ظاهر نگردد آب را گل کرده‌ام
۲
رفتم از کوی تو چون شخصی که سیلابش بردترک جان را بیشتر از طی منزل کرده‌ام
۳
آنچنان کز اشتیاق دانه مرغ آید به داممن ز شوق ناله خود را در سلاسل کرده‌ام
۴
حرف بیدادش به ناخن می‌کنم بر چهره لیکچشم تا بر هم زنم از گریه باطل کرده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth