شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

شمارهٔ ۵ - شکایت از تب و لرز

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزگاری شد که با تب لرز هم پیراهنمقسمت من گشته این از سرد و گرم روزگار
۲
وقت رفتن می سپارد خود بمن تب لرز خویشداد امانت داری درد تو ما را اعتبار
۳
شب که شد از اضطراب پیکر بیطاقتمتار در پیراهنم چون نبض گردد بیقرار
۴
باز گرمی نامزد کرد از پی همخانگیدید گردون چون ندارم مونس شبهای تار
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth