خلوتی با کلیم
شمارهٔ ۹ - در شکستن دست خود گفته
مثنویات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کیم من داغداری از زمانهبهر داغی خدنگ را نشانه
۲
ز گمنامی بشهر خود غریبیشکسته خاطری محنت نصیبی
۳
هدف وارم همیشه رو گشادهبه پیش تیر تقدیر ایستاده
۴
ز رفعت بی نصیبم دارد ایامعجب نبود اگر افتادم از بام
صفحهٔ ۱ از ۱۸