خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای روی چو خورشیدت تابان ز همه اشیاز آئینه هر ذره حسن رخ تو پیدا
۲
از پرتو روی تو پیداست همه عالموز مهر جمال تو ذرات جهان شیدا
۳
در آینه رویت شد جمله جهان ظاهرهم مظهر حسن تست گر صورت و گر معنی
۴
از نور رخت روشن گر کعبه و گر مسجدوز کفر خم زلفت پیداست کلیساها
صفحهٔ ۱ از ۲