شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
میرسد هر دم بعاشق صد جفاگوئیا از عشق می بارد بلا
۲
چاره عاشق چه میداند طبیبدرد عشقش هست درد بی دوا
۳
سرفرو نارد بوصلم آن صنمکی کند شه هم نشینی با گدا
۴
از بلا یک دم نمی یابم امانتا شدم در دست عشقش مبتلا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth