خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
معشوق باز و رندم و قلاش و می پرستدارم بعشق دوست فراغت زهر چه هست
۲
پیوند کن بوصل، دل پاره پاره راماخود شکسته ایم چه حاجت دگر شکست
۳
در عاشقی بهر دو جهان گشت سربلندعاشق که شد بعشق تو چون خاک راه پست
۴
عمری ز بهر دیدن او دست و پا زدمچون رو نمود حیف که کلی شدم ز دست
صفحهٔ ۱ از ۲