شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا نقاب زلف از روی تو دور افتاده استجان مشتاقان از آن رودر حضور افتاده است
۲
شاهد رویت نماید هر زمان حسنی دگرعاشق دیوانه دل زان ناصبور افتاده است
۳
عاشقان را وایه دیدار تو باشد در بهشتزاهد نادان پی غلمان و حور افتاده است
۴
راه زاهد در حقیقت بود تقلید و مجاززین سبب از کوچه تحقیق دور افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth