شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اسیر عشق تو از هردوکون آزاد استکسی که با غم تو مونس است دلشاد است
۲
چه منع عاشق دیوانه میکنی زاهدبعشق دوست ندانم ترا چه واداداست
۳
مکن ملامت عاشق بعشق ورزیدنکه کار عشق نه کسبی است بل خداداد است
۴
بغمزه چشم تو بنیاد غارت جان کردز ترک مست نپرسی که این چه بنیاد است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth