شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بقید زلف تو جانم عجب گرفتارستز بند دام تو جستن نه سرسری کارست
۲
ز مهر روی تو ذرات کون در رقصندجهان ز تابش حسن تو غرق انوارست
۳
درون پرده کثرت جمال وحدت دوستکسی معاینه بیند که مرد اسرار است
۴
یکیست عاشق و معشوق پیش اهل یقیندوئی گمان کج احولی و پندار است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth