خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده استجانا نگر کز جست و جو یک لحظه کی آسوده است
۲
ارواح قدسی زین سبب بیخورد و بیخواب آمدهعقل کل اندر عمرها زین غم دمی نغنوده است
۳
بینی که باد تندخو چون آب و آتش دم بدمافتان بخاک ره چنین آن هم ازین غم بوده است
۴
یاقوت و لعل از مهر او افتاده در کوه و کمراز اشک خونین لاله را دامن بخون آلوده است
صفحهٔ ۱ از ۲