شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۱۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا که خورشید جمال از برج رویت طالعستخانه جان و دلم روشن ز نور لامعست
۲
جمله عالم نقاب شاهد روی تو شداین سخن پنهان نمی گویم حدیثی شایعست
۳
می شود روشن ز حسنت هرنفس کون و مکانزانکه از مهر رخت هر لحظه نوری ساطعست
۴
هرزمان یابم حیاتی تازه از دیدار تومرده دل آنکس که عمرش بی جمالت ضایعست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth