خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صورت یاربخواب امد و در گوشم گفتکه بخفتن نتوان در معانی را سفت
۲
خیز اندر پی مطلوب درآ از سر درددر طلب روز مخور شب همه شب نیز مخفت
۳
نقش اغیار برون کن ز درون دل خودتا که با یار همیشه بودت گفت و شنفت
۴
عاقبت دیده جان باز کند بررخ دوستهر دلی کو بغم و درد مدام آمد جفت
صفحهٔ ۱ از ۲