خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل را بجمال رخ تو مهر تولاستجان را همه دم دولت وصل تو تمناست
۲
یک پایه ز معراج کمال دل عارفمی دان بیقین کرسی نه چرخ معلاست
۳
در پیش کسی کو بجهان ز اهل شهودستلاخود همه پندار بود جمله چو الاست
۴
خورشید صفت عکس جمال تو عیان دیدهر کس که چو آئینه دلش پاک و مصفاست
صفحهٔ ۱ از ۲