شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۲۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش یارم پرده از رخسار خود بگشاده بودگویی از حسنش قیامت در جهان افتاده بود
۲
در ملاحت مثل او هرگز ندیدم در جهانآن پری رو گوئیا در حسن حوری زاده بود
۳
وه چه عیشی داشتم کز چشم مست و روی اوشاهد و شمع و شراب و مطرب آماده بود
۴
مجلس همچون بهشت و یارحوری در کناردر میان این مطرب از جام لعلش باده بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth