شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شهباز روح قدسی از دام تن جدا شدطیران به لامکان کرد باقی بی فنا شد
۲
از مجلس طبیعت یکباره چون برون رفتدر عالم الهی مستغرق لقا شد
۳
عارف که چشم جانش بینا بنور حق شداز عادت گدائی بگذشت و پادشا شد
۴
هر دل که غوطه خورد در قعر بحر نابودازچونی چرائی بیچون و بی چرا شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth