خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۲۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرضزین بیوفایی دوست را باشد جفای ما غرض
۲
داغ دلم را در غمش مرهم نباشد سودمندزین درد بی درمان ما آخر بود او را غرض
۳
توشاد و من از دست غم چون مرغ بسمل میطپمزین شادمانی در غمم باشد ترا جانا غرض
۴
دانست کاندر دین عشق نبود گنه عاشق کشیحقا نباشد جز عمل از دانش دانا غرض
صفحهٔ ۱ از ۲