خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۳۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
براه عشق چنان رفت عاشق بی باککه سوخت ز آتش عشق و نکرد فکر هلاک
۲
دلم ز دولت وصل تو شادیی داردز درد هجر اگر بود پیش ازین غمناک
۳
اگر چه شهره شهرم بعاشقی چه غمستمرا چو جامه ناموس شد بعشق تو چاک
۴
نظر بروی تو داریم از همه روئیاگر چه دیده زاهد نمی کند ادراک
صفحهٔ ۱ از ۲