شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۴۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه مندر فراقت شمع گردون را بسوزد آه من
۲
دوزخ سوزان شود برمن چو جنات نعیمدر قیامت گر توباشی مونس و همراه من
۳
بی رخت شد جان بفرزین بند هجران مبتلاگر بوصلی در نیابی مات گردد شاه من
۴
لشکر جور و جفا بر من ره شادی گرفتتا نباشد جز بسوی محنت و غم راه من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth