شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۴۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیروندوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون
۲
رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلیازآن از مخزن حرمت دل آمد محترم بیرون
۳
زهی قدرت که انفاس لب جان پرورت داردکه گلهای وجود آورد از باغ عدم بیرون
۴
بحکمت از درون خانه نابود لطف تودو عالم با لباس بود آرد دم بدم بیرون
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth