خلوتی با نجمالدین رازی
فصل سیم
باب پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قالالله تعالی: «و اجعل لی وزیرا من اهلی ...» الایه
۲
و قالالنبی صلیالله علیه و سلم: «اذا ارادالله بملک خیرا جعل له وزیرا صالحا فان نسی ذکره و ان ذکر اعانه».
۳
بدانک وزارت تلو سلطنت ورکن اعظم مملکت است و هیچ پادشاه را از وزیر صالح صاحب رای مشفق کافی داهی عالم عامل چاره نیست. پادشاهی خداست جل جلاله که محتاج وزیر و مشیر نیست زیرا که حضرت جلت او را مثل و شبیه و نظیر نیست باقی همه انبیا علیهمالسلام محتاج وزیر و مشیر بودند. چنانک حق تعالی خبر میدهد از حال موسی علیهالسلام که از حضرت عزت وزیر میخواهد «واجعل لی وزیرا» مرا وزیری کرامت کن که پشت من بدو قوی بود و خواجه علیهالسلام فرمود که «لی وزیران فیالسماء و وزیران فیالارض فاما وزیران فیاسماء جبرئیل و میکائیل و اما وزیران فیالارض ابوبکر و عمر».
۴
و چون در مملکت وزیری کامل محترم نبود مملکت را شکوه وزیب نبود. مثال مملکت بر مثال خیمهای است: ستون آن خیمه وزیر صاحب رای است و طنابهای آن امرا اند خرد و بزرگ چنانک طناب بعضی بزرگتر و بعضی خردتر بود و دیگر اجناد آن طنابهای خرد که در دامن خیمه بود حلقه کرده و نواب و عمال و دیگر اصحاب چون آن طنابها که در شرجه خیمه بود و بحقیقت میخهای آن خیمه تا پایدار تواند بود عدل و انصاف پادشاه است که اگرچه امرا و وزرا و اجناد بسیار باشند و قوت و شوکت و آلت وعدت بیشمار بود مملکت جز بعدل قرار نگیرد و ثابت نشود چنانک خیمه را اگر چه ستون و طناب تمام بود ولیکن جز بمیخ قرار نگیرد و تا در گوشهای یک میخ درمیباید خلل آن در خیمه ظاهر میشود و خواجه علیهالسلام ازینجا فرمود: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم».
صفحهٔ ۱ از ۱۱