خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خلق را دلها کباب از چشم پر خون منستدر جگر صد پاره از اشک جگر گون منست
۲
خاک آن کو را بخون آبی زدم، لیکن هنوزشرمسارم زانکه خاک او به از خون منست
۳
مهر نگشادم جراحتنامه های سینه رالیک عنوان درون احوال بیرون منست
۴
کارم از تشویش عقل آمد بجان، ساقی کجاست؟تا پی رندی روم، کان رسم و قانون منست
صفحهٔ ۱ از ۲