خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون بردنیست روی آنکه این سودا ز سر بیرون برد
۲
خلوتی خوش دارم امشب با خیال زلف اوگر نه باد صبح از این خلوت خبر بیرون برد
۳
با خیالش گر شبی در کنج تنهایی رومآب چشمم باز بردارد، ز در بیرون برد
۴
هر زمان از آب چشمم شعله بیش است، ای طبیبشربتی فرما، که این سوز از جگر بیرون برد
صفحهٔ ۱ از ۲