شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر شاهی

شمارهٔ ۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌لبت هردم ز چشم درفشان خون می‌رودپاره‌های دل ز راه دیده بیرون می‌رود
۲
یک شب ای شمع بتان، در کنج تاریک من آیتا ببینی حال تنها ماندگان چون می‌رود
۳
خون که از زخمی رود، داغش نهی باز ایستددل که صد جا داغ کردم، همچنان خون می‌رود
۴
باغبان از گفتگوی غنچه گو لب بسته داربلبلان را چون سخن زان لعل میگون می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth