خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت دهگرانی بردم از کویت، رقیبان را بشارت ده
۲
مرا از سیل محنت خانه ویران گشت در کویتزمانه گو اساس خصم را ساز عمارت ده
۳
به یغما برد چشم کافرت ملک دل و دینهاکه گفت آن ترک تیرانداز را تعلیم غارت ده؟
۴
به تعظیم وصالش چون نگشتی سرفراز، ای دلبه عجز و نامرادی روی در کنج حقارت ده
صفحهٔ ۱ از ۲