خلوتی با خالد نقشبندی
غزل شماره ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به چوگان قضا بادا شکسته دست چوگانمکه برهم زد هلال ابروی خورشید تابانم
۲
مرا سودای چوگان بازی اندر سر کجا بودی؟اگر قلاب مهرش چنگ واکردی ز دامانم
۳
به وجه خونبها بر کف گرفته نقد جان و دلبه امید قبولش از دو دیده گوهر افشانم
۴
غرامت چون توانم داد زخم ابروی او راکه دخل هر دو عالم را به موئی زان چو نستانم
صفحهٔ ۱ از ۲