خلوتی با سلطان باهو
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مینالم از عشق تو، جان را خبری نیستبیمارم غمخوارم کس را خبری نیست
۲
تا پای نهادیم درین راه تو جانانحیران شده ام مرده دلان را خبری نیست
۳
از حال من آگاه کجا میشود آن یارهی های که این سنگدلان را خبری نیست
۴
ای آنکه توئی طعنه زنی محض خطاستاین سوز دلم را تو چه دانی خبری نیست
صفحهٔ ۱ از ۲